برچسب:, :: 9:46 :: نويسنده : مهـــــــــــر د ا د
![]()
برچسب:, :: 9:43 :: نويسنده : مهـــــــــــر د ا د
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در... مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد ![]()
برچسب:, :: 1:54 :: نويسنده : مهـــــــــــر د ا د
اینایی که مطالبو میخونن ولی نظر نمیدن نظر بده جانم ![]() صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() |